برای بهار آزادی
سردﺑﻴر
باز هم درختان شکوفه کردند گل ها شکفتند پرستوها نغمه بازگشت زدند صدای رود جاری در کوهسارها به گوش رسﻳد خورﺷﻴد بر جوانه ها لبخند زد کودکان شاد در کوچه ها با زی می کنند آری باز هم بهار آمد.
بهاری دﻳگر از پس هزاران بهار گذشته آغازﻳدن گرفت.
اما اﻳن بهار متفاوت از بهار های دﻳگر است جهان ما و جامعه ما متفاوت از هزاران سال گذشته است آتشفشانی از ﻛﻴنه ها و سرکوب های هزاران ساله خفته در ﺳﻴنه هامان است. اﻳن بار متفاوﺗﻴم اﻳن بار می خواﻫﻴم جهانی را بسازﻳم که در آن دﻳگر کودکی از گرسنگی نگرﻳﻳد جوانی خم نشود زﻳر بار فقر دست بسته ای خون الود نگردد لاله ای زﻳر پوﺗﻳن و زﻧﺠﻳر تانک له نشود اشگ مادر لرزان روی کفن سر جوانی نرﻳزد
اﻳن بهار ما جهانی نو و بهتر می سازﻳم جهانی متفاوت با گذشته اﻳن وظﻳفه ماست اﻳن جبر تارﻳخ است اﻳن فرصتی است که در دستان ما است و باﻳد از ان به بهترﻳن شکل ممکنه استفاده ﻛﻨﻳﻴم!!!
آری ما باﻳد اﻳن بهار را
بهار آگاهی
بهار رهاﻳی از زﻧﺠﻳر
بهار برابری ﻛﻨﻳم
تا سرانجام همه با هم نغمه بهاران خجسته باد را بسربدﻫﻳﻴم و بهار آزادی را در آغوش ﮔﻳرﻳم…
